تبلیغات
معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات
معارف اسلامی و فرهنگ و ارتباطات

با سلام به همه ی دوستان عزیز.پیرو تصمیمی که گرفته شد تا در تابستان کتاب

 Steps to understanding

را بخوانید،قرار شد ترجمه ی داستانهای کتاب مذکور را برای شما در این قسمت قرار دهیم تا شما با خواندن ترجمه ی داستانها مشکلی در فهم کتاب و پاسخ به سؤالات درک مطلب آن نداشته باشید.سعی شده تمام کلمه ها ترجمه شوند پس ممکن است خیلی از جمله ها از نظر دستور زبان فارسی مشکل داشته باشند.

این قسمت به روز می شود پس سرکشی به این پست فراموش نشود! (ترجمه ها در ادامه ی مطلب)

البته با توجه به بسیط بودن ترجمه داستانهای کتاب اولSteps to understanding  یعنی Introductory steps to understanding سرعتمان در ترجمه این کتاب را افزایش می دهیم.
لازم به ذکر است ساده بودن باعث مصونیت بنده از اشتباه در ترجمه نخواهد بود پس اگر جایی از متن ترجمه با اصل مطابقت نداشت به بنده اطلاع دهید.

دوستانی(سایر نویسندگان وبلاگ) که قصد دارند با بنده همکاری کرده و داستانها را ترجمه و در دسترس سایرین قرار دهند،در قسمت تماس با ما پیغام بگذارند تا دوباره کاری نشود.ممنون

امروز ترجمه داستانهای 1 تا 6 از کتاب Introductory steps to understanding را برایتان قرار می دهم...(برید ادامه مطلب)

 

 

1

 

آقای جونز چند روز تعطیلی داشت،بنابراین گفت:«من قصد دارم با قطار به کوهها بروم.». او بهترین لباسهایش را پوشید،یک کیف کوچک برداشت،به ایستگاه رفت و وارد قطار شد. او کلاه قشنگی داشت و وی در طول مسافرت گاهی سرش را بیرون پنجره می گذاشت و به کوهها نگاه می کرد. اما باد کلاهش را بُرد.
آقای جونز به سرعت کیف کهنه اش را برداشت و آن را هم به بیرون پنجره پرتاب کرد.
سایر مردم داخل کوپه [واگن قطار] خندیدند. آنها پرسیدند:«آیا کیف تو کلاه زیبایت را باز خواهد گرداند؟».
آقای جونز جواب داد:«نه،اما هیچ اسم و آدرسی در کلاه من نبود و در کیف نام و آدرس وجود داشت. کسی هر دوی آنها را کنار هم پیدا خواهد کرد و کیف و کلاه را برای من خواهد فرستاد.».

Carriage: vehicle, railway passenger vehicle
pull off: succeed in doing something difficult
throw: send something through the air with a sudden movement of the arm

 


 

2

 

سه شنبه ی گذشته یک خانم مُسن برای خرید بیرون رفت. او به سمت بانک آمد و یک ماشین را نزدیک در[بانک] دید. یک مرد از آن [ماشین] بیرون آمد و داخل بانک رفت. او [خانم مسن] داخل ماشین را نگاه کرد. کلیدها داخل قفل بودند.
خانم مسن کلیدها را برداشت و دنبال مرد داخل بانک رفت.
مرد یک تفنگ (اسلحه) از جیبش بیرون آورد و به کارمند بانک گفت:«تمام پول ها را به من بده!» [هرچی پول داری رد کن بیاد!]
اما خانم مسن این را ندید. او به طرف مرد رفت،کلیدها را در دستش گذاشت و گفت:«مرد جوان،تو احمقی! هرگز کلیدهایت را داخل ماشین نگذار(رها نکن)،کسی آن را خواهد دزدید!»
مرد برای لحظاتی به خانم مسن نگاه کرد،سپس به کارمند نگاه کرد و سپس کلیدهایش را گرفت و به بیرون بانک دوید،سوار ماشینش شد و سریع فرار کرد،بدون هیچ پولی!

Clerk: Office worker
Stupid: Foolish

 


 

3

 

مری یک دختر انگلیس زبان(انگلیسی)بود،اما در روم زندگی می کرد. او شش سال داشت. سال قبل مادرش به او گفت:«مری تو الان شش سال داری،و تو مدرسه رفتن را در اینجا شروع خواهی کرد. تو آن را خیلی دوست خواهی داشت،چون آن مدر سه ی خوبی است.».
مری پرسید:«آن مدرسه،انگلیسی است؟»
مادرش گفت:«بله،هست»
مری به مدرسه رفت و از درسهایش لذت برد. مادرش همیشه او را صبح به مدرسه می برد و بعد از ظهر او را می آورد. دوشنبه ی قبل مادرش ساعت 4 به مدرسه رفت و مری به بیرون از کلاسش دوید. او گفت:«مامان!ما امروز یک دختر جدید در کلاسمان داشتیم. او هم شش سال دارد و خیلی خوب است،اما او انگلیسی نیست،آلمانی است.».
مادر مری پرسید:«آیا او انگلیسی صحبت می کند؟».
مری با خوشحالی گفت:«نه،اما او انگلیسی می خندد!».

 



 4

 

خانم جونز شوهر نداشت اما دو پسر داشت. آنها پسرهای بزرگ و قوی بودند اما تنبل بودند.آنها شنبه ها به مدرسه نمی رفتند. آن وقت مادرشان همیشه می گفت:«پسرها لطفا امروز بعدازظهر علف های (چمن ها)باغ را بچینید.». پسرها آن کار را دوست نداشتند اما همیشه انجامش می دادند.
یک نفر به یکی از پسرها یک مجله داد و او[یکی از پسرها] یک عکس از ماشین چمن زنی در آن دید. در عکس یک نیمکت(صندلی)بود و یک زن روی نیمکت(صندلی)بود.
پسر عکس را نزد مادر و برادرش برد و به آنها گفت:«نگاه کنید،آن زن روی ماشین چمن زنی می نشیند و آن را می راند و چمن ها را می چیند.ما یکی از آنها می خواهیم.».
مادرش پرسید:«یکی از آن ماشین چمن زنی ها؟».
پسر گفت:«نه،ما یکی از آن زن ها را می خواهیم.او می تواند هر هفته چمن ها را بچیند.».

Lawn-mower: mower, machine used to trim grass, a hand-operated or motor-driven machine for cutting grass of a lawn

Lawn: area of grass
Mow: cut (grass, corn, etc)

 


 

5

 

یکی از پاهای هری بزرگتر از دیگری است.او به دوستش دیک می گوید:«من هرگز نمی توانم چکمه و کفش برای پایم پیدا کنم.»
دیک گفت:«چرا نزد یک کفاش(کفش دوز)خوب نمی روی؟ یک کفاش خوب می تواند برای تو کفش های مناسب درست کند.»
هری گفت:«من هرگز نزد یک کفش دوز نبوده ام. آنها خیلی گران نیستند؟».
دیک گفت:«نه،بعضی از آنها گران نیستند. یک کفش دوز خوب در روستای ما وجود دارد و او واقعا ارزان است. این آدرسش است.». او یک چیزی روی تکه ای از کاغذ نوشت و آن را به هری داد.
هری چند روز بعد نزد کفش دوز در دروستای دیک رفت و کفاش برایش تعدادی کفش درست کرد.
هری یک هفته بعد دوباره به فروشگاه رفت و به کفش ها نگاه کرد. سپس او با عصبانیت به کفاش گفت:«تو یک مرد احمقی! من گفتم یک لنگه کفش را بزرگتر از دیگری درست کن اما تو یکی را کوچکتر از دیگری درست کردی!».

Quite: completely, very
Shoemaker: one who makes or repairs shoe as an occupation (job)
Silly: stupid, foolish

 



 6

 

جو ریچاردز وقتی 18 سال داشت مدرسه اش را تمام کرد و در آن وقت پدرش به او گفت:«جو،تو اکنون امتحانهایت را گذرانده ای و در آنها نمرات خوبی گرفتی. حالا برو و کار خوبی بگیر(پیدا کن). آنها دنبال شخص باهوشی در بانکِ در شهر می گردند.در حال حاضر کارمندان آنجا واقعا پول زیادی می گیرند.».
چند روز بعد جو به بانک رفت و برای کار در آنجا سؤال کرد. یک مرد اورا به اتاق کوچکی برد و تعدادی سؤال و کاغذ به او داد. جو جوابهایش را روی کاغذ نوشت و سپس آنها را به مرد داد.
مرد برای چند دقیقه به آنها نگاه کرد و سپس یک خودکار برداشت و به جو گفت:«آقای ریچاردز تولد شما در 12 ژوئن می باشد؟».
جو گفت:«بله قربان».
مرد سرال کرد:«چه سالی؟».
جو گفت:«آه،هر سال قربان.».




طبقه بندی: زبان انگلیسی،
برچسب ها: ترجمه، steps to understanding، step، steps، understanding، معنی، کتاب، داستان های steps to understanding، داستان های steps، ترجمه steps to understanding، ترجمه introductory steps to understanding،
ارسال در تاریخ یکشنبه 28 تیر 1388 توسط نویسنده وبلاگ
قالب وبلاگ